تبليغات X
تبلیغات متنی
امید و آرزو
تاريخ : 20 مرداد 1396 | 20:22 | نویسنده : امید | بازدید : 137
دیشب شب خوبی بود و کلی پیش هم بودیم و بعد قرار شد امروز صبح زود بیاد که با هم بریم مغازه که کلا نیومد و براش کار پیش اومد منم فک کردم حتما میاد کلی غذا ها رو داغ کرده بودم ، حالم گرفته شد ولی خب دست خودش که نبود تازه بنده خدا خسته هم میشه

دیشب خیلی دلم میخاست باز پیش بمونم فوق العاده مرد جذابیه ، طرز صحبت کردنش نگاه کردنش وای صداش که دیگه آخرشه

نگرانش بودم ، بازوش درد میکرد و نتوتسته بود شب رو بخوابه 

بعد از ظهر گفته اگه بشه زود میاد 

تا ببینیم میشه یا نه 

با کلی جک و جونور تو حیاط و خونه کبوترا روبرو شدم سوسک مارمولک هزارپا .حالم بد بید 





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,

ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
کد امنیتی : * ریست تصویر